تبليغاتX
من . خدا . پروانه
من . خدا . پروانه
همان " شب.شعر.من.خدا.پروانه" سابق
قالب وبلاگ
خدانکنه صبح بزنی یه وبلاگ جالب رو بخونی. و خدا نکنه تر از اینکه پیش خودت نگی بذار ببینم کیا رو لینک کرده!

هیچ چی دیگه روزت تمومه.



برچسب‌ها: لینک, گذر عمر
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:26 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
تلفن محل کار، خراب.

تلفن همراه، خراب.

اینترنتم که وصل، قطع.

پرینتر، خراب.

حال و روزم خراب.

این روزا شده فقط کار، کار، کار.

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 11:18 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
حساب نکردم چند روز، اما خیلی وقته که مطلبی نگذاشتم.


اما تقریبا هر روز به وبم سر زدم. یه چند وقتیه کمتر حس و حال این رو پیدا می کنم که جایی چیزی بنویسم.


به فکر تغییر شغل هستم. البته تغییر شعل که نه. تغییر محل کار.



[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 7:52 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
امیدوارم شما هم از این صبح دل انگیز لذت برده باشید.


امروز صبح هوای تهران واقعا عالیه عالی بود.

[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 7:48 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
درست حس کرخت دو سال پیش را دارم. دیگر نوشتن و خواندن و حتی شعر هم انگار آرامم نمی کند.


چند وقتیست در فکرم که چه چیز می خواهم.

[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 8:12 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
می ترسم

از کسی که عاشق نیست، اما عاشقی را بلد است.



[ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 12:48 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
یا دستم را نوازش کردی یا چشمم را نگاه

این ها که دوتایند.

دلم را دریاب.

[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 8:6 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
فکر کن!


روز آخر برج تکنسینه نیومده سر کار، زنگ زدم می گم کجایی پس؟


با یه حالت عجیبی که نمی خوام توضیحش بدم می گه " مهندس! به جون بچم پول نداشتم بیام سر کار."


فکر کن!


حالا فقط یه لحظه به تعداد صفر های هزار میلیارد تومان فکر کن؟!


[ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 8:15 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
من کشته مرده سیستمی هستم که خودش رو دور می زنه و جالبتر اینکه این وسط آدم هایی پیدا می شن

که دم از سرعت عمل و حافظه و آی کیو و خیلی چیزای جذاب دیگه می زنن.

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
خدایا

درد من تنهایی نیست

بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت خویش را حکمت خداوند می نامند.


گاندی


فقط همین.

[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 8:8 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
تو یکی از وبلاگ ها مطلبی دیدم که من رو به یاد خاطره بسیار زیبایی انداخت. یه نظری هم برای اون پست گذاشتم که گفتم بد نیست اینجا هم بگذارم.

همیشه خرج کردن تو خونه مثل دومینو می مونه. این رو مردا بهتر می دونن.


مثلن ما پارسال ال سی دیمون رو عوض کردیم، بعد همسر محترم فرمودند دیگه میزشم کوچیک شده، عوض نمودیم، متعاقب آن تمام دکوری میز و همچنین چراغ ایستاده تزئینی هر از گاهی مورد استفاده، مورد لطف قرار گرفت.

اهمیت ابعاد ال سی دی زمانی بر ما روشن گشت که وزیر زیبایی، مهربانی، سلیقه (سلیغه!) و هنر منزل در حرکتی محیرالعقول اقدام به تعویض پرده های سلطنتی پذیرایی فرموده و دهان ما را ابتدان ... کرده، سپس بسته و کمر را تا هم اکنون زیر بار این تغییرات خم.

ایشان در توضیح، تشریح، تدلیل و تنویر افکار خصوصی ما فرمودند " همانگونه که مردان بیش از چهار رنگ نمی شناسند، فقط خانم ها می فهمند که چرا با تغییرات اولیه این تغییر لازم الاجرا می نمود"

و السلام علیکم و من ذالذی هو یفهم مراد المتغییرین و یحب التعویضین.


و از آن روز است که ما جز یکی از برنامه های روزانه مان کردیم که به ترتیب و به نوبت از لوازم منزل تعریف و تمجید نماییم تا خدایی ناکرده یکی از این دانه های دومینو مورد غضب کانون گرم خانواده قرار نگرفته و خدایی ناکرده نشود آنچه نباید.

[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 8:16 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
این دوران هم واسه خودش عالمی داره.


دورانی که دوست دارم بیشتر، اگه وقت می کنم، بخونم تا اینکه بنویسم.


مطمئنا این هم واسه خودش دوره ای داره. اما مختصر بگم که همیشه همه چیز اونطور که تو فکر می کنی اتفاق نمی افته.


بی ربط نوشت: نماز عید فطر، تو حرم با صفای امام رضا (ع) واقعا مثل یه خواب بود.



[ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 7:37 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
گفتم حتما باید این روز ها مطلبی بگذارم. در مورد شب قدر. در مورد اسرار ان. در مورد ارزش آن. اما فرصت مطلب گذاشتن اصلا ندارم.


اکتفا می کنم به:


التماس دعا

[ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 15:45 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
تا تو نگاه می کنی

شکو ِه تمام می شود


سایه چشم مست تو

شرب مدام می شود


تا تو نگاه می کنی

غمضه ی دلربای تو


ماء معین می شود

ماه ِ تمام می شود

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 9:32 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
یک شنبه شب از سفر حج برگشتم. واقعا خارج از تصوره. یعنی تا نرفته باشی تا نچشیده باشی تا حس نکرده باشی نمی فهمی چی می گم. نه اینکه تو خوب باشیا. نه! اصلا حال و هوای مسجدالحرام یه چیز دیگست. کاری نداره کی هستی و از کجا اومدی. نمی خوام الان چیزی دربارش بنویسم چون باید یه متن خوب و در خور نوشت.


خلاصه که واسه همه دعا کردم. ان شا الله قسمت همه بشه برن و منم دوباره و سه باره و چندباره.

-----------------------------------------------

پ.ن. : خاطره های جالبی از سفر دارم. اما این روزا اصلا نمی خوام چیزی دربارش بنویسم. شاید واسه اینکه باور ندارم تموم شده.


بی ربط نوشت 1:

تا حالا حس کردی دلت داره کنده می شه؟ حس کردی زمان داره کش میاد؟ شده حس کنی انقدر صدای سکوت بلند شده که کر کننده شده؟


بی ربط نوشت 2:

دیش دیری دیرین دیرین دیرین دیرین دیرین

دین دیرین دیرین دیرین دیرین دیرین


دیش دیری دیرید دیرید دیرید دیرید

دین دیرید دیرید دیرید دین دیری دیرید


وزن عروض که می گن  یه چیزی تو همین مایه هاست.




[ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 10:19 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
اصلا امروز یه جوریه! تهران که خلوت شده.صبح یه لحظه گفتم نکنه جمعست من اشتباه اومدم!


آژانس هوایی هم زنگ می زنی واسه بلیط، اونجا هم کسی برنمی داره!!!


-----------------------------------------------------------

لق می زند انگار سنگ روی سنگ

بی تو حکایتی شده اینبار بی دلیل

[ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ] [ 8:31 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
صبح سوار تاکسی می شم. باز دوباره واسه خودشون نرخ تعیین کردن. نمی دونم اصلا چیزی به عنوان تاکسیرانی یا نهاد نظارتی یا چه می دونم حمایت از محیط زیست تو این مملکت وجود داره یا نه!!!1

چقدرم جوش می زد واسه پیدا کردن مسافر و چه حرکات اکشنی می کرد تو این خیابونا! خلاصه کلی خوابمون پرید. طلا هم که باز قیمت جهانیش بالا رفت. حالا دو سه تا سکه از قدیم داریم و این شده سوژه و سرمایه گذاریه ناخواسته ما. بشین حساب کن ببین امروز چقدر رو سرمایمون اومده.


داشتم به یه موضوع کلی فکر می کردم. مثلا اومدیم و قبل از مسافرت این قرارداد ارزیابی رو هم بستیم و اومدیم و تو کار کلی پیشرفت داشتیم و اومدیم و ماشین رو ارتقا دادیم و اومدیم و ... آخرش که چی؟! اصلا واسه همین جور کارا اومدیم؟!!!!


بی خیال.

[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 8:6 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
زندگی امروزمون حاصل انتخاب هاییه که یه زمانی کردیم. یه سری تصمیماتی که گرفتیم. و یه سری کارهایی که کردیم و یه سری فکرهایی که کردیم و یه سری تغییر مسیرهایی که دادیم.


دارم به تصمیمات، انتخابات، کارها و فکرهای امروزم فکر می کنم.

[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 8:13 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
یه پنجشنبه کاری دیگه.

حس مخلوطی دارم. تقریبا 2 هفته دیگه اگه مشکلی پیش نیاد و خدا بخواد قراره برم حج.

اصلا آماده این قضیه نیستم. یعنی روحم که خیلی سنگینه. اصلا حتی احساس روانی هم ندارم. احساس کرختی می کنم. کمی هم چرک. همون حسی که وقتی از سر کار می رم خونه و صورتم رو می شورم و حس می کنم کلی گرد و خاک و دود و خلاصه کثیفی روی صورتم وول می خوره. نمی دونم از هواست، از گرمیه، از گرد و خاک اجنبی هاست، از بنزنیه که می ریزن تو بنزین و این روزا می گن خیلی درصدش زیاد شده، از کثیفی و گرد و خاک کار خودمونه یا از چرب بودن پوستمه. نمی دونم خلاصه هم رو صورت و دستم احساس آلودگی رو دارم هم تو روحم!


کارها داره پیش می ره. پروژه ای که دارم انجام می دم آن تایمه و مشکلی نیست. کمی مشکلات جزئی وجود داره بین همکاران و کمی جزئی تر در آزمایشگاه. خلاصه روزای عادی داره پشت سر هم میاد و می ره. احتمالا یه  فوق دیپلم استخدام کنیم واسه رتق و فتق کارای اسکن و انبارداری و غیره و ذلک. شاید یه تکنسین هم اضافه کنیم به بچه های پائین.


پ.ن.1: با تقدیم احترام به افرادی که با جستجوی " شعر در مورد پروانه "  و " شعر من و خدا " به اینجا سر می زنن.

[ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 9:55 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
1. واسه خوندن یک مطلب ساده مجبور می شم تو یک تالار دیگه هم عضو بشم. نشمردم تا حالا اما خیلی شده. یه ایمیل دارم مخصوص عضویت در این جور جاها همیشه هم با وجود اینکه می زنم نه ایمیلی از کاربران می خوام نه از مدیران، اما بازم کلی ایمیل میریزن تو باکسم. نتیجه این می شه که چکت آل، شیفت دلیت.


2. سه چهار روز پیش نمی دونم چه اتفاقی افتاده بود که بازدید از وبلاگم به صورت فزاینده ای افزایش پیدا کرده بود! چیزی حدود 950 بازدید در یک روز داشتم! البته دو سال پیش که بیشتر از اینها فعال بودم به این رقم ها رسیده بودم، اما تعجبم از اینجا بود که من فعالیت خاصی هم نداشتم!!


3. به هر حال.


4. خودم به شخصه خواننده خاموشه صدها وبلاگ و سایت هستم. کلا از نظر گذاشتن خیلی خوشم نمیاد. فکر می کنم واسه همینه که همین کار رو هم خواننده هام با وبلاگ من می کنند. 


5. کلا ما ایرانی ها در اشتراک گذاشتن خاطراتمون با بقیه مشکل داریم. بعضیمون از این طرف بوم میوفتن وبرخی دیگه از اون طرف. بعضیهامونم که اصلا نمی رن روی بوم. بعضی از این وبلاگ هایی که می خونم خصوصی ترین خاطراتشونم داد زدن. این در حالیه که می تونه براشون مشکل ساز باشه. و ذاتا ما ایرانیها به مسائل خصوصیه دیگران خیلی حساس و کنجکاو و فضول و هزار تا چیزِ جور وا جورِ دیگه هستیم. یعنی حرف رو به زورم که شده از دهن گوینده می کشیم بیرون.


6. به هر حال.

[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 9:7 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
"هر روز از گوشه ای مملکت می شنویم که یک عده به یک زن ، یک عده به چند زن ، … تجاوز کرده اند . اگر قضیه استخر صدف هم حقیقت باشد که دیگر فبها . اول خمینی شهر بود بعد گلستان بعد فلان و فلان و فلان " این جملاتیه که از یک سایت خوندم.

فقط هم این سایت نبوده، این روزها به هر سایت و وبلاگ شخصی سر می زنی از این دست مطالب زیاد می بینی.


دو تا نظر هست:


1. این روزها انقدر جامعه نا امن شده.

2. حجم انتقال اخبار و رسانه ای شدن این موضوعات زیاد شده.


هر جفتش هم می تونه درست باشه. در این شکی نیست این دست اتفاقاتی که افتاده بسیار وحشتناک هست اما قبل از این هم اینطور حوادث و جنایات رخ می داده.

[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 11:58 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
از بی عرضگیشه که خوب به نظر میاد.

این حرص آدم رو در میاره.

[ یکشنبه پنجم تیر 1390 ] [ 10:30 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
ماه بالا آمده مرا می کشاند

این روزها

دلیلِ جذر و مد دلم

تمام نمای رویت شده است

[ شنبه چهارم تیر 1390 ] [ 15:44 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
اصلا نمی دونم چم شده. حس حال نوشتن رو ندارم. امروز هوا خیلی خوب بود. بالاخره کمی ابر پیدا شد و حتی نم نمکی هم بارید. خوب باید خدا رو شکر کرد. غنیمتی است در این گرما و دود و گرد و خاک و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه.


پرشین تریس رو چک می کنم. جستجو شدم. تو این وبلاگم : "خدا پروانه" " شعر برای خدا" " شعری در مورد پروانه" .


تو یکی از وبلاگام " مصالح دانشگاه تهران" " انستیتو مصالح" ...


جای دیگه " ... در مورد هیچ کدومشون حرفی ندارم. این روزها کمی گنگم.


ایمیلم رو چک می کنم. یک سری از ایمیل هایی که بدون باز کردن پاک می کنم. یه سری به چند تا سایت می زنم. چند جایی که عضوم. انگار همه همینطور شدن.

کارم رو تند تند بدون لحظه ای وقت تلف کردن انجام میدم. تلفن پشت تلفن.


دنبال یک جور تنوع هستم. نه از اون نوعی که عید واسم پیش اومد. نه. یک جور دیگه. من بیشتر از هر وقت دیگه ای منتظر کسی هستم.

[ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 0:0 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
واقعا کی می دونه علت این کار ها چی می تونه باشه؟


حادثه یا بهتر بگم جنایت کاشمر.

حادثه یا جنایت خمینی شهر

و اینجا

و خیلی های دیگه که داره اخیرا اتفاق میوفته.


واقعا کی و چه نهادی کوتاهی کرده؟ چرا ناموس مردم در کوچه و خیابان هم امنیت کافی نداره؟ این اخبار و حوادث بوده اما داره تعدد اون کمی زیاد می شه. در واقع پشت سر هم داره تکرار می شه.

واقعا الان که این مطالب رو می گم دارم اذیت می شم.

شما کمی حرف بزنید. پیشنهاد بدید.


به نظر شما راه حل برون رفت از این جو خراب اجتماعی چیه؟

[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 16:7 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
امروز هم واسه خودش داستانی داشت.

3 ساعت مراقب بودن در جلسه امتحان سازه های فولادی 2 ( دکتر میرقادری). کمی خسته کننده بود، اما همش داشتم به فرق آدم ها فکر می کردم. یکی همچین با استرس کار رو دنبال می کرد و تند تند به ساعتش نگاه می کرد. یکی دیگه انقدر خونسرد و آروم بود که نمونش رو ندیده بودم. یکی هی سوال می کرد، برگه اضافه می خواست یکی اصلا انگار نه انگار تو کلاسه.


در مورد تقلب نمی تونم چیزی بگم. چون نمی دونم کسی موفق شد این کار رو انجام بده یا نه. البته اون هایی که امتحان open book سازه دادن، اونم از نوع دکتر میرقادری می دونن تقلب خیلی مفهومی نداره. هر کس فقط به نوشته های خودش اعتماد می کنه!!!




------------------

پی نوشت بی ربط: دیابتی ها بخوانند

پی نوشت 2: و ایلامی ها بخوانند

[ دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ] [ 12:4 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
انقدر دنیای پیچیده ای شده که آدم نمی دونه چی بگه!!


آخه آدمم انقدر دو دوزه باز؟!!!

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 13:16 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
دارم سعی می کنم چند تا جمله رو به هم پیوند بزنم. یه چیزی هست که می خوام بگم اما فعلا نمی تونم درست تو ذهن خودم تحلیلش کنم. یه وقت هایی یه چیزی می خوای بگی باید با مثال بگی که خوب جا بیوفته. الان گیرِ من همون مثالست.


فکر کنم فرانسوا ولتر می گه که : گل رو می تونی له کنی اما این کار باعث می شه بوش بیشتر پراکنده بشه و چاپلین می گه خوشبختی فاصله بین دو بدبختی است و ...


اصلا ولش کن. یه چیزی هست که نمی شود به کسی گفت. توضیح داد. فهماند.


پی نوشت: طرف صحبت این پست شخص خاصی نیست.

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 13:42 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
صبح که می شه انگار مرض ساعت می گیرم. هر چند دقیقه یه بار به ساعت نگاه می کنم. از اون لحظه که بیدار می شم تا وقتی برسم دانشگاه.


من مطمئنم، مطمئنم ثانیه شمار ساعتم سریعتر از ثانیه شمار چراغ قرمز پیش میره!


من مطمئنم ثانیه شمار ساعتم از قدم های من و حرکت ماشین تو این ترافیک و خیلی چیزای دیگه سریعتر پیش میره.

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 10:1 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
دو روزِ کسی با جستجوی هیچ کلمه ای وارد وبلاگ نشده!!!!


این یعنی:


1. بیننده رهگذری ندارم. این خوبه یا بده؟!

2. موضوعات روز در وبلاگم نگذاشتم. این مسبوق به سابقه نیست.


در هر دو صورت در این دو روز یا کم سرچ شده، یا من در سرچ نبودم یا در تاپ تن سرچ نبودم. یا کلا نبودم یا کسی نبوده. به هر حال اینم واسه خودش موضوعیه.

[ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ] [ 8:47 ] [ سید مهدي موسوی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مهدی:
سلام.
به وبلاگ خودتون خوش اومدید. در این وبلاگ قصد داریم موضوعاتی را بگوییم که برایمان مهم است و به آن فکر می کنیم. در کنار هم هستیم تا دنیا را بهتر ببینیم.

مسعود:
دنیا همه هیچو مال دنیا همه هیچ. ای هیچ برای هیچ در هیچ مبیچ.
لینک های مفید